تبليغاتX
... میان ما و رسیدن هزار فرسنگ است...

... میان ما و رسیدن هزار فرسنگ است...

 

این سوال همواره مطرح بوده که چرا با اینکه از صدر اسلام توجه زیادی به اصل عدالت شده ، طولی نکشیده که در زمان اجرا ، جامعه ی اسلامی سخت دچار بی عدالتی شده و انواع بی عدالتیها و تبعیض ها به وجود آمده و تا امروز هم پا برجاست.

البته در هر عصرو دوره ای بودند کسانی که بر شدت بی عدالتی ها در جامعه افزودند و بعد از آن یاری رسانی همچون علی (ع) مقابل همه ی بی عدالتی ها ایستاده. دلمان خوش است به اینکه شیعه ی علی هستیم ، همان علی ای که نامش با عدالت قرین شد، همان علی ای که ارادتمندانش در برابر معاویه گفتند که علی را دوست دارند چون او عادل و طرفدار مساوات است.بله علی در زمانه ای می زیست که چرخ خلافت بر محور اصلی خود قرار نگرفته بودو تنفیذ به صورت تفضیل عرب بر غیرعرب و تفضیل قریش بر غیر قریش و آزاد گذاشتن دست عده ای در حقوق و اموال مردم بود ، در محروم کردن هر چه بیشتر محرومان. ولی این علی بود که در برابر همه ی این ها ایستاد و با آن تصلب و انعطاف نا پذیری در امر عدالت ، جنگ جمل و صفین به پا کرد.

 

اسلام در هر دوره ای خواسته که جامعه ی اسلامی برقرار باشد و باقی بماند . اما آیا جامعه بدون اینکه بر محورعدالت بچرخد و حقوق مردم در آن جامعه محفوظ باشد ، باقی می ماند؟! مسلماً خیر... مگر پیغمبر بزرگوار ، خودشان نفرمودند : " الملک یبقی مع الکفرو لا یبقی مع الظلم" اگر جامعه عادل و متعادل باشد قابل بقا هست هر چند مردمش کافر باشند و اگر ظلم و اجحاف در نتیجه ی تفاوتها و پست و بلندیها و ناهمواریها در جامعه پیدا شد ، آن جامعه باقی نمی ماند ، هر چند مردمش به حسب عقیده مسلمان باشند .

مسلماً بود و نبود عدالت در عقاید و افکار و اخلاق مردم و اوضاع عمومی کشور نیز تأثیر گذار است . چه بسیار بوده سالهای بعد از انقلاب اسلامی ،همان انقلابی که رهبرش همچون علی برای عدالت قیام کرده بود، رنگ عدالت به خود ندید و به تبعیض و رشوه خواری و از بین بردن حقوق ملت ضعیف و پا برهنگان و مستضعفان جامعه و همانهایی که انقلاب به دست آنها به پیروزی رسیده بود ، کشیده شد. و بویی از عدالت به مشام نرسید.

 

شاید الآن بشود پاسخی سوالی که در ابتدا بیان کردم را گفت: بله ، در اجرای عدالت عبای شکلاتی و دستان نرم و ظریف  برخی آقایان نیاز نیست ! اجرای عدالت به کت و شلوار های متنوع و رنگارنگ نیاز ندارد ! اجرای عدالت ژست سیاسی و قیافه ی مقتدرانه نمی خواهد ! برای عدالت یک مرد می خواهیم ! همان مردی که فرزند روح الله باشد ، آن کس که شعار رایحه ی خوش خدمت ! را نداد ولی خدمت کرده و می کند. همانی که دیدن خوشحالی یک پیر مرد در محروم ترین نقطه ی کشور از سفر ایتالیا و دیدار با زیبا رویان! آنجا برایش بیشتر ارزش دارد.

             سفر به مناطق محروم  ۸/۳/۸۴

 

عدالت به این نیست که عده ای تا خرخره بخورند ، بعد بالا بیاورند تا دوباره بخورند ، و عده ای در محروم ترین نقاط کشور در بدترین وضعیت زندگی کنند . عدالت به این هم نیست که همه در یک ردیف و یک صف باشند . مقتضای عدالت رعایت استحقاق ها است . چرا که قرآن می فرماید هرگز عالم و جاهل ، متقی و غیر متقی مساوی نیستند . معنای عدالت و مساوات این است که نا همواریها و پست بلندی ها و بالا و پایین ها و تبعیض هایی که منشأش سنتها و عادات و یا زور و ظلم است باید محو شود و از بین برود و اما آن اختلافها و تفاوتها که منشأش لیاقت و استعداد و عمل و فعالیت افراد است باید محفوظ بماند . اجرای این عدالت همان مرد را می خواهد ، کسی که عدالت را با توجه به منفعت شخصی تفسیر نکند ... کسی که به راستی شیعه ی علی (ع) است . اما از خوارج زمانه باید ترسید ، همانهایی که ادعای مسلمانی داشتند ولی دست جهالت و جمود و رکود فکری را از آستین بیرون آوردند و شمشیر بر فرق علی زدند و اکنون نیز به بهانه های مختلف و به جرم برقراری عدالت و مساوات چوب لای چرخ دولت میگذارند ، دولتی که تمام تلاشش برای خدمت کردن و برقراری عدالت است .

 هیهات از آن زمانی که ما نیز همچون خوارج  خود را مسلمان بدانیم و به بهانه ی برقراری امر به معروف و نهی از منکر شمشیر بر قلب رهبرمان بزنیم. هیهات...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 3:11 PM  توسط کبری احمدی  | 

نميدانم آيا دل كوچكم تا ظهور تو در تكاپو است يا تا غروب آرزوهايش چيزي نمانده !   

                                    

امامم ؛...  نمی دانم در زمانه ای که در آن پسران و دختران لباسهای بچگی شان را پوشیده اند و از بس به خود چپانده اند که گاهی نفس هم نمی توانند بکشند چگونه می توان از شهادت و صداقت حرف زد ، زمانی که هر کس به فکر پر کردن جیب خودش هست چطور می شود از تو سخن گفت ، هنگامی که زنان به فکر جدید ترین مد آرایش موی خود هستند آیا می توان از حجاب سخن گفت ؟ کو گوش شنوا؟ آن زمان که نور لوسترها ی خانه ها شب شهر را روز می کند و کشیدن پرده و نقابی روی چهره ها  روز را شب   ، آیا می توان از یکرنگی سخن گفت؟ این روز ها که  بعضی ها غرق در اسراف و تجمل اند و چراغ قلبشان علی رغم زرق و برق خانه هایشان خاموش ،مگر می شود از آنها یی گفت که  چراغ اطاق را خاموش کرده اند و قلبشان را روشن و غرق نیایش اند؟

 امامم ؛ می ترسم از مردمانی که صورتک هایشان هم تقلبی است   مانند لبخندی که دائماً به لب دارند. می ترسم از مارک های روی لباس پسرانی که مارک مسلمان بر پیشانی شان نقش بسته است .می ترسم  از آنها که تهمت غذای روزشان است و ریا غذای شبشان ....گفته اند     ... گفته اند که زمان ظهور تو همه جا پر از فساد و ظلم و جور است . فساد و ظلم و جوری بیشتر از این که می بینم؟ پس ظهور کن  که دیگر طاقتم تمام شده  و قلبم کدر.

امامم ؛ بیشتر از هر زمانی سنگینی گناه و عدم لیاقتم را احساس می کنم . می ترسم از منجلابی که همه در آنند . می ترسم من را هم با خود در آن بکشند .می ترسم  از طوفانی که فرداها خواهد آمد که نهال صداقت و جوانه های امیدم را با خود ببرد . می ترسم .........

امامم ؛ به من بیاموز ، در زمانه ای که پول حرف اول را می زند  و غیبت و دروغ مانند گوشواره به گوشها چسبان ، طعم گرسنگی  را در سیری بچِشم  و بشنوم سکوت غرای آنها را که چشم انتظارشان  فقط تویی و تو .

به من بیاموز که درتاریکی درونم پرتو ساطع چشمانت را که همچون لبخند صبحدم محسوس است و همچون راز غیب مجهول ببینم.                                                

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 12:49 PM  توسط کبری احمدی  | 

  بیانیه ی شدید الحن بسیج دانشجویی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران به عنوان مرکز ثقل و مهم ترین و تأثیر گذار ترین پایگاه بسیج دانشجویی دانشگاه تهران در اعتراض به سخنان نا بخردانه ی رحیم مشایی:                          http://basijlp.blogfa.com

 

پنجم تیر رو می گم خیلی روز سختی بود ، تقریباً شب قبلش وقت نشد شام بخورم ، صبحانه هم که طبق معمول ازش میگذریم ،  بعد امتحان هم که مشغول جمع و جور کردن وسیله ها بودم و بعد هم که سلسله جلسات و این بود که نهار رو هم بی خیال شدم و عصر هم که با یه سری از رفقا قرار بود جایی بریم البته با تأخیر و بالاخره بعد از 24 ساعت من وقت کردم که چیزی بخورم ( بستنی با ساندویچ) البته اصلاً خنده دار نیست چون بستنی رو خوردم که قند خونم نیاد پایین . شب رو تا  اذان صبح حرف می زدیم . این بود که بعد از نماز تصمیم گرفتم که حرکت کنم سمت دیار. 6 تیر بود و ساعت هم 6 بود که من سمت جاده ی شمال حرکت کردم . تو مسیر راه  داشتم برنامه ریزی می کردم که برا تابستون چه کارایی بکنم .  بعد از چند ساعت وارد رشت شدم ، تابستون شروع شده بود و  شهرداری تا تونسته بود شهر رو زینت داده بود ، خندیدم به بغلی که اتفاقاً  جد در جدشون رشتی بودن گفتم چقدر میرزا کوچک خان رو میشناسی  ؟ دانشجوی فوق لسانس بود و اطلاعاتش  همون حدی بود که تو مدرسه یاد گرفته بود . به آستانه ی اشرفیه که رسیدیم  اثری از استاد معین نبود . لاهیجان پیاده شدم .با بابا قرار داشتم بعد از حال و احوال کردن  شروع کردم به انتقاد از شهردار رشت که بابا گفت غرب گیلان همیشه همینطوری بوده زمان جنگ هم سپاه گیلان رو لنگرود و رودسر می چرخوندن . ورودی لنگرود که رسیدیم تابلوی بزرگی از سردار سپاه ، شهید محمد تقی احمدی نگاهم رو به سمت خودش جلب کرد و شروع کردم به تأیید حرف بابام و افتخار به اینکه شرق گیلانی هستم . تازه از افسردگی در اومده بودم که رسدیم به رودسر چیزی رو که می دیدم باورم نمی شد . به بابا گفتم چند لحظه وایستید، مجسمه ی بزرگی از فردوسی اونم تو ورودی شهرستان رودسر . رفتیم خونه و عصر رفتیم بیرون و من تمام مدت فکر می کردم که چرا ؟ چرا مجسمه ی فردوسی .؟ دوباره رفتم دیدم . شاید  میلیون ها تومان هزینه ی این مجسمه شده . رفتم خروجی شهر رو هم دیدم . همچین بزی ساخته بودن که ناخودآگاه یاد میدون بز دانشکده ی هنر های زیبا افتادم .تمام شب رو به این فکرمیکردم که شهردار محترم ورئیس شورای شهر که اتفاقاً از دوستان خانوادگی هستند با چه نیتی این کار رو کردن . آخه اخوی با کمترین ضریب هوشی هم میتونید بفهمید که فردوسی بزرگوار نه خودشون رودسری بودن و نه از رودسر زن گرفتن و نه بچه هاش تو بیمارستانهای رودسر به دنیا اومدن و مطمئناً هم تو دانشگاهاش درس نخوندن . پس چرا ؟ یعنی واقعاً شما نماد دیگه ای پیدا نکردید که به مسافر های تابستونی نشون بدید ؟ این بود که سختی 6 تیر برام خیلی دردناک تر از 5 تیر بود.اما از فردوسی که بگذریم اون مجسمه ی بز خیلی من رو بهم ریخت و به خودم میگفتم آخه شغل مردم مگه دامداریه که آقا بز گذاشتن اینجا ، اصلاً همه ی روستا های اطراف رودسر رو بگردی چند تا بز مگه میشه پیدا کرد که بز نماد این شهر شده ولی از اونجایی که معتقدم که خداوند انسان را آفرید و انسان ، توجیه را !!! گفتم لابد جناب شهردار هر روز صبج با اهل و عیال گله ی بزشون رو سوار بنزشون میکنند و به جای چراگاه ، مبرند به ساحل لب دریا که هم دوری زده باشن و اگه  احیاناً بین طرح شنای آقایون و خانم ها طرحی هم برای شنای بز ها باشه ، یه آبی به تنشون بزنن .

اما امروز 45 روز میگذره و هنوز هم اون مجسمه ها !هست . بیشتر مسافر ها هم اومدن و خیلی ها هم رفتن و از رودسر فقط کوه و پارک جنگلی و آلاچیق های ساحل دریا رو دیدن اونم با اون وضعیت فرهنگیش! اونقدرمسئولان زحمت کشیدند که هیچ کسی نفهمید هزاران شهید رودسر چه کسایی بودن . هیچ کس نفهمید که اینجا آیت الله شهید جنیدی رو داشت که تو دهه ی 60 حضرت امام ایشون رو آیت الهی نامیدند . اینجا زادگاه استان دار گیلان در زمان جنگ شهید مهندس انصاری بود و اینجا آرامگاه آقا سید معصومی اشکوری بود که اگه بخوام ازش بگم یه کتاب قطور می شه و البته از این شخصیت های برجسته اونقدر هست که جای صحبتش اینجا نیست و من فقط یاد اون مستندی افتادم که تو مصاحبه با دانشجوهای دانشگاه شهید بهشتی وقتی ازشون می پرسیدن که شهید بهشتی که بود بعد از چند تا نمی دونم ، یکی گفت فکر کنم آخوند بود . بله آقای شهردار! بگذریم از محیط فاسدی که لب دریا راه انداخته بودید که مردم دریا رو با حموم خونشون اشتباه گرفته بودن ، بگذریم از آلاچیق های پارک جنگلیتون که که بوی قلیون و سیگار و هزار زهرماری دیگه واسه چند لحظه خوش بودن ، حال آدم رو بهم میزد ، آقای شهردار! در طول سالهای انقلاب و بعد از آن رودسر به لحاظ اهمیت به مسائل اسلامی مقام اول در استان را داشت و شما همه ی افتخارات رودسر رو به یک بز فروختید !
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 3:5 PM  توسط کبری احمدی  | 

بند اول : یه درس سه واحدی داشتم با  عنوان مسائل سیاسی – اقتصادی کشورهای جهان سوم با یه استاد همشهری که به دلیل عدم شدت علاقه بهشون یا نمی رفتم سر کلاس یا وقتی می رفتم یه مشکلاتی پیش می اومد . یه روز که راجب ویژگی های کشورهای جهان سوم صحبت می کرد به حقوق و آزادی زن در این کشورها و بویژه ایران اشاره کرد و زن مسلمان ایرنی را با چند تا زن غربی مقایسه کرد که به به چه ارزشی در جامعه دارند و اه اه که زن ایرانی .../ شاید همش 5 دقیقه ای می شد که وارد کلاسش شده بودم و از قضاء با یکی از دوستام که همفکر خودمه مشغول خوندن یه کتاب دیگه بودیم . کتاب رو بستم و شروع کردم بلند بلند فریاد کشیدن برای استاد که من قبول دارم که هنوز در ایران بقایای تفکر عصر جاهلیت هست ولی من و زنان مسلمان ایران هیچ وقت الگوی خود را چند مانکن غربی که هیچ ارزشی در مملکتشان ندارند جز اینکه مورد استفاده ی جنسی و ابزاری قرار بگیرند ، قرار نمی دهیم . الگوی من زینب است ، همان زینبی که در موردش گفتند : کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود . گفتم اگر هنوز هم در جامعه این مشکل هست به دلیل عدم پیاده شدن دقیق قوانین اسلام است . اگر در ایران این مشکل کمی وجود دارد، در غرب فراوان است . زن غربی هیچ ارزشی در جامعه ندارد کم نیستند زنان مسلمانی که که دوشا دوش مردانشان در صدر اسلام شمشیر زدند ، برای پیروزی انقلاب از جانشان مایه گذاشتند ، در 8 سال دفاع مقدس جنگیدند و الآن هم در عرصه ی اجتماع و با رعایت همه ی شئونات اسلامی فعالند . اما زن غرب کجا درخشیده آیا جز این بوده که در عرصه ی تبلیغاتی برای نمایش دادن هر چیز مزخرفی از زن مایه می گذارند ؟ استاد با سکوت معنا داری فقط نگاه می کرد و بعد از تمام شدم حرف من که یک ربعی طول کشید شروع به تغییر مبحث درس کرد و بعد یکی از پشت سر من گفت : استاد خیلی گرمه ، چی می شه اگه من مقنعه ام رو در آرم ؟ ( نکته ی جالب توجه اینکه از بس مقنعه بر سرشان محکم بود که هر دو دقیقه یک بار از سرشون می افتاد ).

بند دوم : 8 مارس بود ، یادم نمی آد به تاریخ خودمون چندم بود ، بهر حال سر کلاس بودیم که یکهو صدای فریاد کشیدن یه عده ای جلوی دانشکده ی حقوق و البته علوم سیاسی بلند شد . جویا شدیم که چه خبره ؟ فهمیدیم که بله 8 مارس است و نیمچه فمنیستهای دانشگاه و درود بر آن پسرانی که دست در دست دختران از حقوق آنها دفاع می کنند !!! تازه فهمیدم که چرا کلاس خلوته . یه شعاری هم می دادند با این مضمون که چرا زنان را سنگسار می کنند ؟! من خندم گرفته بود . فرداش آقای قرائتی تو مسجد دانشگاه دقیقاً زد تو پوز اینا که خیلی خوشم اومد . ایشون فرمودند که من واقعاً تأسف می خورم که دانشجو آن هم از نوع دانشگاه تهرانش ، این اندازه علم و آگاهی ندارد که چه زنی را سنگسار می کنند ؟

غرض از بیان این مطالب گوشزد کردن به فمنیستها بود که اگربه قرآن و دین اسلام مراجعه کنند ، می بینند که هیچ آیین و مکتبی به اندازه ی قرآن به زن ارزش و مقام عطا نکرده است . زن در قرآن اهمیت ویژه و جای بسیار برجسته ای دارد که نه تنها در ادیان قرون وسطی بلکه حتی در مکتبهای مساوات طلب امروزی هم نمی توان یافت .

یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منها رجالاً کثیراً و نساء

" ای مردم از پروردگار خود پروا گیرید –در جهت تقوای خدایی راه پوئید – پروردگاری که همه ی شما را از نفس واحد ( اصل و جوهر واحد ) آفرید و زوج او را از همان نفس آفرید و از آن مردان و زنان فراوانی پراکند .

برابری طبیعی و هم گوهری مرد وزن ، انسان را به این خقیقت رهنمون می گرداند که مرد یا زن بودن دلیل برتری و ملاک فصیلت نیست و برتری و فضیلت را در جای دیگر و در عوامل دیگر باید جست . چرا که "من عمل صالحاًمن ذکروانثی..."خداوند در قرآن می فرماید که برتری و فضیلت اکتسابی است و معیار ، ایمان و تقوا و عمل صالح است نه چیز دیگر . دین اسلام تساوی مرد وزن در قیام به فریضه ی امر به معروف و نهی از منکرو ثبوت ولایت اسلامی که جهتی کاملاً سیاسی و اجتماعی دارد برای زنان با ایمان همچون مردان با ایمان قرار داده که این خود دلیل قاطع دیگری بر تساوی مرد و زن مومن در اسلام است و میزان ارزش و احترام اسلام را به شخصیت و حقوق زن می رساند . پیامبر اسلام همانطوری که با مردان مسلمان بیعت کرد با زنان مسلمان نیز برای پیش بردن هدفهای توحیدی بیعت کرد . یکی دیگر از حقوقی که اسلام برای زن قائل است ، مخالفت اسلام با رسوم فئودالی و پدر سالاری بود که در زمان قرون وسطی وجود داشت و اسلام شعار دفاع از آزادی زنا شویی را بیان کرد . پیامبر اسلام دخترش فاطمه را در انتخاب شوهر آزاد گذاشت و هنگامی که " خنساء" دختر ابن خالد انصاری پیش پیامبر می آید و از پدرش شکایت می کند که به اجبار او را به عقد پسر عمویش در آورده است پیامبر در کمال صراحت می گوید که " عقد پدرت درست نیست ، با هر که میل داری می توانی ازدوج کنی ".ارزش دیگری که اسلام به زن داده ، حقوق متقابل زن و مرد است . این مطلب را می گویم نه فقط برای فمنیستها ، حتی برای آنانی که چون باقیمانده ی دشمنان اسلام البته در لباس اسلام هنوز هم معتقدند که زن یعنی ضعیفه درست همانگونه که در صدر اسلام و با بالا رفتن ارزش و حیثیت زنان بعد از قرنها خرید و فروش زنان آزاده و رفتار حیوانی نسبت به زن ، زنان چنان نقشی در پیشبرد هدفهای توحیدی و مبارزه با اشرافیت و طبقات استثمار گر داشتند که همین دشمنان برای کوبیدن اسلام می گفتند پیروان محمد را مستمندان و ضعیفان تشکیل می دهند . پس بدانند همه ی آنهایی که ادعای مسلمانی دارند و زن را ضعیفه می دانند ، که اگر این است اعتقاد شما ، اصلاً مسلمان نیستید . چرا که همانگونه که گفتم زن و مرد در سرشت و طبیعت برابرند و مهمتر اینکه هدف اسلام ساختن انسان است نه مرد به تنهایی و نه زن به تنهایی و آن چیزی که فمنیستها به دنبالش هستند ، آزادی حیوانی و بی قید و شرط طاغوتی است که اصلاً هدف انسان سازی و ساختن در آن نه تنها وجود ندارد بلکه بیشتر شخصیت و شرف زن را از بین می برد . اگر حرف شما این است که چرا مرد سهم الارث بیشتری نسبت به زن دارد ، چرا هیچ وقت نسبت  به اینکه این مرد است که ناچار است که نفقه ی زن را  بدهد ، مهریه بدهد اگر زن خواست در مقابل کاری که در منزل انجام داده اجرت بدهد ، اعتراض نمی کنید اگر زن ارثی داشته یاشد هیچ مردی نمی تواند از زنش بخواهد که از ارثی که به او رسیده خرج کند ولی اگر مرد ارثی داشته باشد .... اگر حرفتان مسئله ی حجاب است ، یکی از دوستان مطلب خوبی از چارلی چاپلین نوشته بود که چارلی ای که حتی مسلمان نبود در نامه به دخترش عنوان کرده بود که دخترم هیچ کسی شایسته ی این نیست که تو حتی ناخن پایت را برایش عریان کنی مگر کسی که روحش را برایت عریان کند . اسلام حجاب را هم برای زن قرار داده وهم برای مرد منتها با توجه به تفاوتها جسمانی نوع حجاب متفاوت است . حجابی که اسلام از آن صحبت می کند حجاب مرد و زن نا محرم در برابر هم است کسی که مسلمان هم نبود به دخترش توصیه کرد که فقط حجابش را مقابل شوهر کنار بگذارد . آن وقت اگر نگاهی به اطراف خودمان بکنیم می بینیم که زنان ما از عریان کردن ناخن پا که مدتهاست فراتر رفته اند و باز هم معتقدند که چرا حجاب ؟!

انتظاری که اسلام از زن دارد انتظاری است مثبت و سازنده و تاریخ آفرین و زندگی ساز اما بودند سود پرستان و پاسداران ارتجاع و دشمنانی همچون شما که با انگیزه های متفاوت و متضاد میکوشند نظر مثبت و مساعدی را که اسلام درباره ی زن دارد را منفی و معکوس جلوه دهند و از این طریق اسلام را بدنام و به گمان خود بر پیکر آن ضربه ای وارد آورند . ولی زهی خیال باطل...

توضیح ضروری :1). اگر نظرتان تأیید نشده تکرار نکنید چون بنده به عنوان صاحب این وبلاگ اعلام می کنم که وبلاگ من جای کذاشتن مسائل غیر اخلاقی نیست و تحت هیچ شرایطی تایید نمی شود .

2).  با نام اشخاص دیگه نظر نگذارید . اگر فکر می کنید که من متوجه نمی شم ، سخت در اشتباهید . اگر اون اشخاص رو میشناسم مطمئناً طرز تفکرشون روهم می دونم . پس با آبروی مردم بازی نکنید.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 6:48 PM  توسط کبری احمدی  | 

 

ان ربک لبا المرصاد

هر سال از مرصاد و از عملیات غرور آمیز مرصاد و دلاوری های مردی چون صیاد شیرازی می گوییم تا کسی نباشد که نداند در عملیات مرصاد چه اتفاقی افتاد . اصلاً چرا عملیات مرصاد اتفاق افتاد ؟ مگر ما قطعنامه را نپذیرفته بودیم که دوباره جنگ شد ؟و دوباره نا جوانمردانه مردم بی گناه را به رگبار و گلوله بستند ، که دوباره ...

ان المنافقین یخادعون الله و هو خادعهم " همانا منافقان با خدا مکر و حیله می کنند و خدا نیز با آنها مکر می کند . یعنی مکرشان را باطل می سازد و بر آن مکر و نفاق مجازاتشان هم خواهد کرد " .

نام سازمان به اصطلاح مجاهدین خلق را  در کنار نام مسعود رجوی رهبر آن به کریه ترین شکل به یاد داریم . این سازمان از مجموعه ی منافقینی تشکیل شده بود که همزمان با اوج گیری نهضت اسلامی ،  مبارزه علیه انقلاب اسلامی ایران را آغاز کردند . پیروزی بنی صدر در اولین انتخابات ریاست حمهوری ایران برای منافقین نقطه ی قوتی برای دست یافتن به آمال و آرزوهایشان بود که نا کام ماند و در این ناکامی قاطعیت و هوشیاری رهبر کبیر انقلاب نقشی عظیم داشت . بعد از آن منافقین شروع به ضرب و شتم وترور شخصیتهای مهم کردند تا زمانی که قطعنامه ی 598 از سوی ایران پذیرفته شد و تمامی نقشه های شیطانی دشمن اصلی ( امریکا ) نقش بر آب شد . اما در این میان منافقین از پذیرش قطعنامه بیش از همه ناراحت و ناراضی بودند . سر انجام در تاریخ 3/5/67 حمله و هجومی مشترک از منافقین و رژیم بعثی شکل گرفت و نیروهای آنان شروع به تجاوز به خاک ایران کردند . نکته ی قابل توجه برای آنانی که هنوز هم مسعود رجوی و امثال او را می پرستند : مسعود رجوی که روزی با شعار جهاد برای خلق و مبارزه علیه امپریالیسم وارد میدان شده بود ، خود سوار بر خودرو ضد گلوله شده و در یک جنایت باور نکردنی اقدام به کشتار افراد مذهبی نمود و مزارع مردم را به آتش کشید و بعد از آن و در پی اقدامات غیر انسانی خود به بیمارستان امام خمینی حمله می کند و نه تنها مردم که حتی پرسنل را نیز به طور فجیعی مورد ضرب و شتم قرار می دهد . عملیات موفقیت آمیز سپاه و نیروی هوایی ارتش که تقریباً یک روز بعد از شروع عملیات دست به کار شد در تاریخ 5/5/67 با رمز یا علی (ع) و به منظور مقابله با منافقین در منطقه ی اسلام آباد و کرند غرب آغاز شد و " مکروا و مکرالله و الله خیر الماکرین " رزمندگان اسلام توانستند  نیروهای منافق را به عقب نشینی وادار کنند و در نتیجه همان کسانی که روزی شعار مبارزه با امپریالیست را سر می دادند به دامان امپریالسم پناهنده شدند و هستند . یاد رهبر و فرماندهی بزرگ این عملیات شهید صیاد شیرازی گرامی باد که در سال 1378 توسط سازمان مجاهدین خلق ترور شدند .

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد ....

پ  ، ن : مرصاد در عربی به معنای کمین است و به خاطر  شکل این عملیات که کمین زنی بود به این نام ، نام گذاری شد .

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 6:53 PM  توسط کبری احمدی  |