تبليغاتX
... میان ما و رسیدن هزار فرسنگ است...

... میان ما و رسیدن هزار فرسنگ است...

 

نخست وزیر دوران جنگ ، پس از یازده سال به دانشگاه تهران رفت!

این تیتر همه ی روزنامه ها و خبر گزاری ها در آستانه ی دهمین دوره ریاست جمهوری ایران است.میر حسین موسوی بعد از یازده سال خداحافظی با دانشگاه امروز به دانشگاه رفت ، درست در سال انتخابات.

اما یقیناً میر حسین هرگز نخواهد توانست آنگونه که خاتمی بر شانه های دانشگاه بالا رفت ، وی  نیز دانشگاه را پلکانی برای صعود خود قرار دهد! چرا که نخست وزیر دوران جنگ نه توان ارائه ی قرائت های مختلف از اسلام را دارد و نه درود بر مخلف من می گوید !

میر حسین موسوی وزیر دوران جنگ و آخرین نخست وزیر نظام سیاسی ایران پس از چندین سال سکوت سیاسی لب به سخن می گشاید . اینجاست که سوالاتی به ذهن می رسد : اینکه چرا میر حسین موسوی می آید ؟ به راستی میر حسین کدام طیف را قرار است مدیریت کند ؟ میر حسین با کدام کابینه می آید و داشته های امروز میر حسین کدام است؟

آقای نخست وزیر ! چه شده است که بعد از 20 سال سکوت سیاسی و پس از 11 سال خداحافظی با دانشگاه امروز سکوت را می شکنید ؟ چه شده که در اولین گام به انتقاد از اقتصاد و سیاست خارجی دولت احمدی نژاد می پردازید؟ چه شده که مدیر کارامد و لایق اقتصاد دیروز حذف یارانه از اقتصاد را در دولت نهم به سخره می گیرد؟

آقای نخست وزیر که تمام سرمایه ی زندگی سیاسی خود را با حکومتی 2 ساله به دست آورده است ، امروز کدام کابینه را تشکیل خواهد داد؟ آیا اینگونه نیست که اعضای کابینه ی میر حسین موسوی را حتی با حکم جلب هم نمی توان دیگر در زیر یک سقف جمع نمود؟چرا که عده ای در دام شعار های کاپیتالیستی افتاده اند و برخی اسیر موج استحاله شده و برخی طیف کارگزاران را به وجود آورده اند و عده ا ی در مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی هستند و طیفی هم مر کز پزوهش های مجلس را در اختیار دارند .

آن زمان که رئیس فرهنگستان هنر مشکل امروز جامعه ی سیاسی ما را فقدان اخلاق سیاسی عنوان کرده بود و دیدگاههای انتقادی خود را نیز در خصوص سیاستهای اقتصادی دولت دکتر احمدی نژاد بیان کردو  روزنامه ی هم میهن با بی احترامی تمام میر حسین را به خیانت به گزاره های خط امام و اصلاح طلبان متهم کرد ، به این فکر کردیم که به راستی میر حسین برای کدام گروه و کدام جناح خطرناک است؟  ایشان از نیروهای خط امام و  چپ موسوم به ارزشی است نه چپ استحاله ،آیا اگر میر حسین کاندید شود ، همین افرادی که امروز برایش سینه چاک می کنند ، در مقابلش نمی ایستند ؟! راستی این کوتوله های نان به نرخ روز خور از جان مردم چه می خواهند ؟ آیا این حق طبیعی وی در عرصه ی ساسی  نیست که به میل خود کاندید شود نه به فرمان حضرات؟!

اما گویا میر حسین را آورده اند آن هم بعد از 20 سال  فقط و فقط برای اینکه ادای دین کنند به اسلام و انقلاب ! آمدن نخست وزیر دوران جنگ آن هم بعد از 20 سال دوری از حوزه ی اجرایی سیاست و با انتخاب کابینه ای که در رأس آن فرزند شهید بهشتی و علی منتظری قرار دارند ، این شبهه را به ذهن نمی رساند که آیا برخی آقایان با وسیله قرار دادن میر حسین و سوء استفاده از نام انقلاب و بازگشت به ارزشهای واقعی و راستین امام و انقلاب که ما در ریاست جمهوری احمدی نژاد شامه ای از آن را حس کردیم ، قصد از بین بردن احمدی نزاد و برنامه ها و اهداف وی در نظام جمهوری اسلامی را دارند؟

آنان که امروز شعارمدیر کارامد و وزیر لایق را برای میر حسین سر می دهند ، پاسخ دهند که دستاورد دوران نخست وزیری میر حسین چه بوده است ؟ آیا جز این بود که تمام آن دوران به اختلاف در دو حوزه ی ریاست جمهوری و نخست وزیری و سر انجام جذف عنوان نخست وزیری از قانون اساس گذشت؟

میر حسین موسوی باید پاسخ دهد که چرا یاران صدیق خمینی را در برابر موج ویرانگر استحاله تنها گذاشت؟!چرا در 18 تیر و آن زمان که موجودیت سیاسی نظام در معرض هجمه بود ، وارد میدان نشد؟چرا در 8 سال سازندگی و 8 سال سیاه اصلاحات که بوی تهفن آن تا به امروز هم باقی مانده است ، سکوت کرد؟ به راستی امروز چه اتفاقی افتاده است که احساس تکلیف همه را به جوشش و خروش آورده است ؟آیا این از برکات دولت احمدی نژاد و شخص ایشان نیست که همه را مامور به تکلیف کرده است ؟ آیا این یک بازی سیاسی برای حذف احمدی نژاد از تاریخ ریاست جمهوری ایران نیست؟

 تاریخ سه سال و نیم ریاست جمهوری احمدی نژاد گواهی  روشن بر تمام موضع گیریها و بازیهای سیاسی برای ضربه زدن به وی بوده است . آنان که امروز ادای دینشان به انقلاب را علم کرده ا ند ، با وارد کردن میر حسین به حوزه ی سیاسی کشور هدفی جز نابودی احمدی نژاد و عملکرد دولت نهم ندارند. چرا که تاریخ نشان داده که نه میر حسین مرد سیاست بوده و نه در آن زمان که هاشمی بود ، میر حسین در سیاست ماند و نه بعد از خرداد 76 که اوضاع فرهنگی و سیاسی و اقتصادی بیشتر از حال از انقلاب فاصله گرفته بود ، میر حسین سکوتش را شکست.اما امروز که گفتمان دولت نهم ، گفتمان امام و انقلاب است ، امروز که بعد از 8 سال بوی امام و انقلاب به مشام می رسد ، میر حسین آمده تا ادای دین به انقلاب کند، آیا در آن 16 سال اسلام در خطر نبود ؟ ارزشهای انقلاب را به زوال نکشانند؟ چه شده که امروز میر حسین تصمیم می گیرد که اجازه ندهد که روحانیت دولتی شود ، و می خواهد تا اقتصادی اسلامی و سیاستی الهی برای ایران اسلامی به وجود بیاورد. و به راستی گل و بلبل می شد اگر این یک بازی کودکانه نبود و همه احساس دین به انقلاب می کردند.

 کجاست امام تا ببیند که فرزندان صدیقش اینگونه در تکاپو هستند تا ارزشهای انقلاب را حفظ کنند !!!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 4:22 PM  توسط کبری احمدی  | 

بسم رب الشهدا...

درست روز دوشنبه بود، بعد از نماز ظهر و عصر در مسجد دانشگاه تهران ، مراسم تشييع و تدفين ۵ تن از شهداي گمنام از سر در دانشگاه تهران به سمت دانشگاه امير کبير.

نام امير کبير که مي آيد اسامي بچه لمپن هاي آنجا هم در ذهن مرور مي شود، همانها که نشريه دانشجويي را تريبون فحاشي به ائمه و پيامبر بزرگوار اسلام و حضرت مهدي (عج) کردند و بعد به عفو مقام معظم رهبري در عيد غدير آزاد شدند  . هر چند هنوز هم مدعی هستند که زندانی سیاسی آزاد باید گردد.

قبل از نماز خبر رسید که تجمع ابلهانه ی این جماعت آغاز گشته است . و باز هم شعر یار دبستانی من !اما این بار خواستشان در تجمع با همیشه متفاوت بود :

اینبار نمی خواستند زندانی سیاسی آزاد گردد، اينبار نگفتند آزادي آزادي ، اينان با تدفين شهدا در دانشگاه مخالف بودند!

 البته اين دست اعتراضات به دفن شهدا در دانشگاه قبلاً در دانشگاه تهران هم بود ، اما در مقام عمل نه! اینبار اپوزیسیون در امیر کبیر آنگونه وحشیانه عمل کرد که زبان از بیانش قاصر است! اینان نه تنها به استقبال از شهدا نیامدند ، بلکه شروع به زد و خورد با بچه هاي بسيج دانشگاه امير کبير که تمام تلاششان براي آرام کردن اوضاع بود پرداختند ، اينان نه تنها از خانواده ي معزز شهدا در دانشگاه خود پذيرايي نکردند و خوش آمد نگفتند ، بلکه به فحاشي و بي احترامي هم پرداختند....

زنجيره ي برادران بسيجي براي ايجاد جو آرام جهت تدفين شهدا

لازم به ذکر است که برادران لمپن در برابر پرتاب گلهاي بسيجيان که جهت ايجاد آرامش و دوستي پرت مي شد ، لطف نمودند و با سنگ از بسيجيان پذيرايي کردند .

بعد از پایان مراسم :

اپوزیسیون شروع به آپ کردن سایت خبرنامه ی امیر کبیر کردند و صدای اعتراض احمقانه ی خود را به دفن شهدا در دانشگاهشان به گوش جهان رساندند ، بي توجه به اينکه دانشگاه خانه ي آنان است و اين ما هستيم که روزي آمد ايم به دانشگاه و فردا روزي هم ميرويم ، اين شهدا بودند که باعث شدند که امروز امثال قصابان در دانشگاهي همچون امير کبير درس بخواندد و حال هر وقت که دلشان هم تنگ شد شروع به لگد پراني و جفتک اندازي کنند.

برادران بسيجي هم در کنار مزار ۵ شهيد گمنام مشغول درد دل کردن بودند و از شهدا شفاعت مي طلبيدند!

از آنجایی که از قسمت خواهران امکان مشاهده ی همه ی وقایع و حرکات پست و بچه گانه ی این جماعت وجود نداشت ، گزارش حوادث آنروز امير کبير را مي توانيد در اين وبلاگها ببينيد: 

 *روايتي از تدفين شهدا در اميرکبير

*توهين در پاسخ به گل

 برای عده ای که معتقد بودند که  ۳۰۰۰ امضا جمع کرده اند !!! دروغی بیش نیست.اینجا را بخوانید.

3000 امضا کشک بود

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 7:31 PM  توسط کبری احمدی  |